تبليغاتX
فُـــطرس
آنقدر بغض های کال با تو بودن را خورده ام

                که از تمام دنیای بی تو بودن سیر سیر شده ام

رضا رنجبر توتوئی

 


+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:29
به قلم رضارنجبر توتوئی موضوع: |

تجلی جلوه ی جمال الهی     

 ترنم طراوت باران بهاری    

          نغمه خوانی بلبل و هزار و قناری

موسم بوسه سرایی ِشکوفه ها به دست شاخساران

      فرخنده باد نوروز باستانی 

                        مبارک بادتان بهاران...
با احترام
و آرزومندی ِسعادت و نیک روزی برای شما در سال ۱۳۸۸

یا علی
التماس دعا


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:55
به قلم رضارنجبر توتوئی موضوع: |

افضل کل ما خلق ا...

وقتی می نویسی یعنی در مقابل تمام تفکرات همه اقشار بشریت ، چه اندیشه هایی که مؤثر در تکاپویند و چه آنهایی که در خلال روزمرگی اسیر ، تو و تمام واژه هایی که بر صفحه سپید کاغذت نقش بسته اند ، به طول تمام تاریخ و عرض عرضه ی هستی مسئولید . هر چند که حضور واژگان اندیشه در قالب تعدد اندک و بیش مخاطب ، محصور باشد، اما نفوذ و اشاعه ی باطن مکتوبات در شمایل افکار و اعمال همان قلیل مخاطبین ، روحی است که با شور اندیشه ی شما و قالب عمل آنها در شریان بطون کالبد زندگی بشریت ساری و جاری خواهد شد . حال این میان به این مهم تر می رسیم که آن چه ثبت می کنی بر جریده ، هرچه پر محتوی تر ، مطلوب تر در سیر تکاملی کمال یابی انسان و هیهات که چه قدر ارزشمند است والبته بی شمار دشوار که قلمت تحت لوای اراده ی اندیشه ات مصمم نوشتن از بزرگ مردی باشد که افضل کل ما خلق ا... و سیدالمرسلین(ص) باشد با این اعتراف واضح که وسعت تفکر و ادراک هیچ بشری در هیچ زمان و مکان نه دانا در تعریف و نه توانا در درک حُسن شخصیت خاتم الانبیاء اشرف مخلوقات محمد رسول ا... است .

پیامبرِمهربانی که روشن ترین برتری او بر هستی، دلیل بودنش در پیدایش آفرینش است ، پیامبری که خداوند متعال در کتاب حق قرآن کریم او را پیامبر رحمت برای همه عالمیان خوانده است . پیامبر اکرمی که در نهایت مظلومیت و در کمال انسانیت با سعه ی صدر الهی خویش مبدأ انقلابی در کل عالم معتقدات و معادلات شد . پیامبر کریمی که میمنت میلاد مبارکش طاقت از طاق کسرای ظلم و فساد گرفت و کنگره های کفر افکن این طاق را شکست . پیامبر امینی که شجره ی پاکش آتش آتشکده ی فارس را مغلوب و خاموش در برابر احسن اعمالش کرد ، مصطفی سیرتی که حُرم حضورش در روزی که قدم مبارک به هستی نهاد ، راحتی و آسایش از نهاد پادشاهان کافر مأب عالم ربود . پیامبر رحمتی که بیش از طوفان عظمت نوح(ع) در نگاه مبارکش صلابت موج می زد ، هم او که بر هود ابراهیم(ع) از برهان هدایت ولایی اش بهشت گردید و روح انگیزی عیسی بن مریم(ع) از کام مسیحایی لطف او دَم گرفت ، محمد مصطفایی(ص) که پرتویی از کرامت نفسش با شق القمر هستی ، در وجود عمرانی موسی نشست و نیل را شکافت .

در حقیقت پیامبر سرچشمه ی بی نظیر و نا متناهیِ راستی و نیکی است که همیشه ی عالم ، در مقام والاترین مدرس مکتب انسان ساز الوهیت ، راه نمای طریقت خیل مخلوقات، از جن و انس تا مُلک و مَلکوت است . هم چنان که وجود کبریایی اش محور عدل و عدالت حقیقی و عقیده ی اصیل و روحانی اش ، اصل بنیادین وحدت در سیر الی ا... می باشد . انصافاً مجالی در این مقال نیست که حتی به تعریف شرّه ای از شراره های شکوه مقام معظم رسول ا... پرداخته شود . اما مقصود باز تبشیر راه گشایی شخصیت مبارک ایشان در حل و فصل عُقده ها و مشکلات حاضر بشریت است . این که فساد و تباهی غرب را به زانو در آورده و جنگ بی پایان جهان، هر روز و هر لحظه و ثانیه، یک انسان را در طیف مظلوم به مرگ می رساند و انسانی دیگر را در جهل و تباهی ظالمیت به عِقاب و جزای تلخ اخروی ، همه و همه ی اینها ریشه در فاصله گرفتن از درس های مکتب رسول ا... است . در جهان اسلام نیز خروج از خط منطق همّت و اراده ی محکم نبوی حضرت محمد پیامبر اعظم اسلام(ص) و نیز تبلیغ و تبینات ضد اسلامی دشمنان پیامبر در مکاتب استعمارگر روز برای منافع خویش ، صلابت و اقتدار مسلمانان را به خطر انداخته است و به احتیاج می طلبد که در این هفته ی فرخنده وحدت و مقارن با ایام پر سرور و فرخنده ی میلاد مسعود نبی اعظم حضرت محمد رسول ا...(ص) ضمن تحلیل تمام ابعاد روشنگر شخصیت پیامبر به تشریح رهنمودهای مبتنی بر وحدت جهان اسلام که ضروری ترین نیاز امروز است ، بیشتر پرداخته شود . باشد که با زمینه سازی و رسیدن ظهور منجی ، جهان به کمال مطلق کامروا شود .

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:21
به قلم رضارنجبر توتوئی موضوع: |
بسم الله هو الرئوف الکریم الحمدلله رب الرحمن ارحیم

مهندس میرحسین موسوی

به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن درانتخابات ریاست جمهوری اعلام می كنم

مژده به تمام ره پویان عدالت و توسعه و حقانیت

مژده به تمام ملت سترگ و نستوه ایران اسلامی

مژده که  یار می آید...مهندس میرحسین موسوی

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:44
به قلم رضارنجبر توتوئی موضوع: |
هو

محرم و یک صفر دیگر هم گذشت و درست کمی این طرف تر یا آن طرف تر از ساعت ۲۰ شام شهادت امام رضا به گونه ای بساط حزن و اندوه ماه های حرام سال برچیده شد...و همه گفتند خداحافظ محرم و صفر تا سال بعد... اما انصافا جز حزن بی دلیل و بی سود غیر اعتقادی تعصبی برای تخلیه احساسی خویش نه ادراک  ارادت عرفانی اسلامی چیزی هم برداشت شد.

دو بال عروج فطرس مقاله ای هست با این مضمون منتشر شده در هفته نامه آینه صادقانه نوشتم و صادقانه هم تقدیم می کنم به شما:

دو بال عروج فُطرس

شهادت یک بال کارزار قیام الهی است و بیان ارزشهایی که برای آن خون ریخته شده است ، بال دیگر آن . کبوتر سپید ایمان بر آسمان سرخ قیام در افق الوهیت جزء با تملک این دو بال روحانی عروج نخواهند یافت . همین است که در کربلای نینوا همان قدر فریاد هیهات من الذله سیدالشهداء که تبیین اصول ارزشی عاشورا را بر عهده گرفته اهمیت دارد که فرموده ی ما رأیتَ الا جمیلا زینب کبری که برای تفهیم اصول ارزشی عاشوراست .

به راستی می توان حادثه قیام عاشورایی امام حسین(ع) را با تفسیر در کلاس درس شور و شعور اسلامی به اقتضای زمان و درک تاریخ ، تعریف کرد . در کنار جایگاه بی نظیر و با ابهت و عظمت قیام حسینی . در تاریخ هستی برگی سبز روشن است آن این  که هرچه بشریت خواهان ارزش های سترگ تری از حادثه عاشورا باشد ، فرهنگ عاشورا پتانسیل و قابلیت تدریس و تحویل ارزشهای بنیادین فکری ، سیاسی ، نظامی و اجتماعی بیشتری به تاریخ و بشریت را دارد . هرچه تمایل به درک اعتقادات و خواسته های ارزش مدار بشریت پرمقدار تر از دیدگاه تعدد و تفکر باشد،  به همان اندازه فرهنگ عاشورا مبین روشنگرتری خواهد بود . بی پرده اینکه شاخص فلسفه ی آموزشی قیام امام حسین(ع) به تعلّم اندیشه ی فوق بشری و دبیری تدبیر آزاد مرد تاریخ ، امام حسین(ع) در بی نهایت دریای الهامات و فضل الهی شناور است که به اندازه ی خواستگاه انسانی پاسخگوی اندیشه سازی ، آزادگی و اعتقاد پروری خواهد بود .

اما این میان قابل تأمل است که ما چه کردیم و چه اندازه از شکوه و فضل دروس کربلایی سید الشهداء برای ارتقاء و اعتلای دینداریمان برداشت کرده ایم به راستی به خودمان بگوییم چقدر از سجایای اعتقادی ، وسعت تفکر انقلابی و آزادمنشی و ایثارگری عاشورا درس گرفته ایم و کجای تشنگی و سیرابی فهم عاشوراییم . حقیقتاً فطرس وجودمان در معراج به مدارج روحانی ملزم به بهره گیری از هر دو بال در پرواز رهایی عقل و دل در دریای درک دین است . عاشق و شیفته شور حسینی آن زمان که با شعور حسینی محرم و صفر را زنده نگاه می دارد ، در پیشگاه و منزل قرب الهی ، منزلت و قربت می یابد . پس فرض و وظیفه است بر هر مسلمان ، اندیشه آموزی و شورآفرینی از حادثه خونین کربلا ، آنان که بیشتر می دانند هنوز در سیر آموختن ، راه نپیموده بسیار در پیش دارند و آنان که کمتر می دانند باید انگیزه ی پیمایش این مسیر حسینی را در خویشتن حق جوی خویش اعتلا دهند . باشد که بیش از همیشه ها با درک ابعاد انقلاب حسینی عاشورا در خیل یاران و اصحاب اندیشه امام حسین(ع) باشیم تا در سیل حسرت زدگان حضور در کارزار کربلا ...

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:34
به قلم رضارنجبر توتوئی موضوع: |
برای حسین اشکی در آستین احساساتم ندارم که بریزم آخر آنقدر با کوبه ی تعقل افکارش خونش به درب خانه ی درک من ریخته که مستور . دامن عقل و اشک و اختیار از کف داده ام.مرا با ترحم بر حسین کاری نیست دیوانه ی تفکر ساری از خون جاری از کربلا هستم .

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:25
به قلم رضارنجبر توتوئی موضوع: |
مقاله نثر ادبی منتشر شده در هفته نامه آینه

همان دست های غدیر . . . !

در کوچه های غربت مدینه می گردم و به حال خویش گریه می کنم !

خوب به خاطر دارم ، گرمای سوزان دشت حجاز را ، هنگامه ای که از مکه به مدینه ، بعد از انجام اعمال حج ابراهیمی ، با کاروان راهی بودیم ، گرمای شدیدی و سختی طریق ، امان از حاجیان که هیچ ، طاقت شتران کویر نورد قافله را هم بریده بود ! با اولین کاروان ها راهی شده بودم تا سریعتر بازگردم و به امور زندگی ام سامان دهم ... گرمانی طاقت فرسا، بی تاب رسیدنم به مدینه کرده بود ، خورشید هم می سوزاندم ، هم حرارت می داد ، آستین لباس عربی ام را به صورتم کشیدم  و نگاهی به درخشش خورشید انداختم که ناگهان صدای فضیل یمنی مرا متوجه او کرد ، ظرف آبی از کوله ی شترش بیرون آورد ، تعارف کرد ، آب را نوشیدم . شکر خدای کردم و خواستم از فضیل تشکر کنم که غریو فریاد مردی که با تازی اش بدنبال کاروان می تاخت مرا متعجب ساخت ، مرد نزدیکتر که آمد او را شناختم، از اصحاب پیامبر بود، به قافله سالار نزدیک شد و پیامی گفت و  به سمت ...

ادامه مقاله در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 10:9
به قلم رضارنجبر توتوئی

مقاله نثر ادبی منتشر شده در هفته نامه آینه

نمی آیی مگر؟ دیراست آقا ...

بی تابتان هستم و... دلداده ی دلدادن به شما ، آقای تنهایی ها و بغض های شیعیان !

تمام جمعه های سال حال و هوای انتظار چشم هایمان بارانی است و شوق حضورتان در دلهایمان سبز ، اما یوسف زکنعان چشم های گُنه بارمان رفته ، این روزهای حج ابراهیمی ، دلم انگار بی هوا ، هوای شما را کرده است ، انگار حجم عطر نفسهایتان از حجاز به حُرم روحانی حضورتان در نسیم دلربایی به صورت و سیرت وجودمان ، حس رهایی الهی می دهد ، وقتی با خودم می گویم به پیشوایی و رهبری شیعیان به دست مبارک خویش احرام می بندید و با حاجیان عازم مراسم روحانی حج ابراهیمی می شوید ، بغضی از حسرت با شما بودن تمام وجودم را به لرزه می اندازد ، احرام می بندید و از شجره پاکتان در سپیدی مسجد همیشه مُحرم شجره....

ادمه مقاله در

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 9:22
به قلم رضارنجبر توتوئی

مقاله نثر ادبی منتشر شده در هفته نامه آینه

عشقی که کوبه ی سینه ی مرا می کوبد !

اولین روزی بود که مدینه النبی بودم ، زیارت حریم ملکوتی پیامبر اعظم به روحم جلا داده بود ، روشنایی و عظمت معنوی خاصی در خودم احساس کردم در صحن حرم بیتاب و منتظر گرد آمدن کاروان بودم تا به زیارت قبور مطهر قبرستان بقیع مشرف شویم ، مجال کوتاهی تا این مهم داشتم ، دستهایم را باز کردم تا به بهانه تنفس حجمی از عطر و عرفان را به سینه ام بسپارم که ناگهان نگاهم به آسمان افتاد و به گنبد سبز نبوی ، دوباره از سر ارادت به پیامبر(ص) سلام دادم ... السلام علیک یا رسول ا... ، سلام که تمام شد یکباره سکوتی پر از غصه سراسر وجودم را گرفت ، شور غمباری از عمق غصه هایم به کاسه چشمهایم ریخت و اشکهایم که انگار راه گریز از چشمه چشمهایم را یافته بودند ، بی امان از گونه هایم می باریدند .

نگاهم از گنبد به عرش رفته ی نبوی به سوی قبرستان ساکت بقیع سُر خورد ، رو به سمت بقیع کردم و دستم را به سینه فشردم و گفتم : السلام علیک یا ائمه... اما خودم حرف خودم را قطع کردم و با گریه واگویه کردم : آخر خود شما بگوئید ، مظلومیت تا چه حد ؟! دلم می خواست همان لحظه همان جا آن قدر بگریم تا از شدت گریستن جان دهم .

گرمی دستی را روی شانه ام حس کردم برگشتم ....

ادامه مقاله در

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:52
به قلم رضارنجبر توتوئی
 در ادامه ی مطلب قطعه ادبی که به فضل خدای حائز رتبه ی سوم شد در بخش ادبی چهارمین جشنواره فرهنگی هنری ادبی تولــــدی نــو  تقدیم شما کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:35
به قلم رضارنجبر توتوئی

                                                      "درد"

کسانی که صادقانه دل می بندند،کمند

به دل زخم های مهیب نمی خندند،کمند

یک عمر گفتیم و سرودیم فریبایی تو ...ا

چه قدر آدم هایی که می فهمند ، کمند

یک بال که در آسمان عمرت میزنی اگر چشم فهمیدنت بسته بوده باشد زمینی از فرصتهای بودنی زیر پای زندگی ات را ندیده ای. تو یک بال زده ای اما کیلوفرصتهای زیادی از دستت رفته است . گاهی با خودم فکر می کنم این سال را از دست نمیدهم بعد با خودم واگویه میکنم بهتر است همین ماهم را دریابم بعد که دقیقتر می شوم به هفته ای فکر میکنم که در آن هستم ونهایتا روزی که امروز من است دائم در این کنکاشم که گوشه ای یا زمانی برای فرصتی بیابم. اما این میان حقیقتا فرصتی بهتر از این لحظه یعنی همین ثانیه برایم موجود نیست . یک فرصت بر چهار ، چوب است اول بودنت ، دوم خوب بودنت . سوم خوب بین بودنت و چهارم خوب دقیق بین بودنت .و همه ی اینها در گرو یک اصل تکراری است آنهم... بودنت.

 

یک پرنده تا زمانی پرنده است که پرواز کند.یک فرصت هم تا زمانی فرصت است که فرصت بروز را داشته باشد اما به هوش!!! فرصتها زیاد فرصت چشم نمایی ندارند.

ثانیه هم بطن تولد فرصت است هم موعد مرگ آن. حال یا خوابیم یا به فکر خواب یا میخوریم یا در فکر خوردن یا.....

گاهی انگشتم اشاره ام را روی زمین میگذارم به زمان نگاه میکنم به اندازه ی یک ثانیه به خودم فرصت میدهم تا انگشتم را به سمت چپ یا راست روی زمین بکشم . به جهت اشاره دستم و حرکت کوتاه آن که نگاه میکنم زیاد تفاوتی نکرده است اما اگر جهت اشاره ی دستم را به اندازه ی یک سال زمان امتداد دهم می بینم که تا امتداد جایگاه قبلی انگشتم هزاران بار فاصله دارد. این یعنی تاثیر یک ثانیه...و یا یک ثانیه تاثیر.

راستش این بازی را دوست دارم اما عبرت گرفتنش را هنوز بلد نیستم...ا

--------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

۱.ضمنا بنده هم درگذشت استاد دکتر طاهره صفارزاده بانوی نخبه جهان اسلام و شاعره ی بزرگ دیار کریمان را به ادب دوستان فارسی زبان تسلیت میگم.

۲.عزیزان دیار کریمان میتوانند مقاله ی بنده را که از زندگی ادبی ایشان در هفته نامه ی آینه رفسنجان چاپ شده مطالعه کنند. 


+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 21:53
به قلم رضارنجبر توتوئی
به خاطرم هست ترم اول دانشگاه سال ۱۳۸۳ این شعر طنـز را همراه با بیوگرافی در کلاس ادبیات فارسی عمومی استاد دکتر بهمنی ارائه کردم که مورد توجه ایشون قرار گرفت . هرچند به واقع ، تاکید میکنم به واقع خبـــری از تولد یک عشق در آن دوران نبود ولی این شعر دید خاصی را ناخواسته یا خواسته به هم دوره ای های عزیز تحمیل کرد اما با این همه خاطره ای شیرین در اذهان شد .حالا فرصتی هست که تقدیم شما کنم.

. مردود چشـــم تـــو   .

چند واحـــد افتاده تـــرم را ولــش             

مـردود چشــم تـو شـــدم از اولــش

در موج گیسوی تو خیس می شوم     

کم کم غریب نمره ی بیست می شوم

یک ترم حذف ترم شوم بی خیال عزیز    

حالا بیا به زخـم دلــم هی نمک بریز

هی جزوه های کهنه را بگیر و باز            

با دست خط میخی بیچــــاره ام بساز

توی کلاس فارسی هم بی خیال                

از این نگاه بی خود استاد هم نترس

بگذار هرچه دلش خواســـت                 

هی عشق ناز و کوچکمان را لگد کند

اصلا چه خوب که درسم عمومی است     

استادهم که اهل همین شهروبومی است

هی گیــر داده به نیـــما و شعـــر نو          

حالا برای نمــره ی این درس هـم بـدو

از بس سرود سعدی و حافظ کچل ش        

مشتی مثل من سر کاری مچل شدن

حالا که خوب ضایع استاد هم شد            

صـد بار بی خیـال که فرهاد هم شـــدیم

مشروطی و مهندسی وعاشقی همیــن؟  

تــورا به خــدا بی کســی دل ما را ببـین

از دســت این معشـــوقی که داشتــم           

توی کلاس فـــارسی هم ! خیت* کاشتم 

پی نوشت :

در مورد کلمه عامیانه خیت باید عرض کنم در فرهنگ دکتر حسن عمید کلمه یی با این شمایل نیامده  ولی معادل آن خیتال به معنی کاری از روی اشتباه ساده انجام دادن، آمده است.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 16:10
به قلم رضارنجبر توتوئی

قرار نبود حتی نامت هم از حوالی حضور که هیچ ، از کوچه ی فکر من عبور کند. از کدام چشمه ی دلخوشی جرعه ی توهم نوشیده ای که دامن تعصب دریده ، در خیال من اینچنین پایکوبی میکنی.    بدان ستاره ات که خاموش شد به تجربه ها سپردمت . سراغ شوق خواستنت را هم میتوانی از ذهن فراموشی هایم بگیری . راستش غزل بعد از هبوط اضطراب تماشای تو ، از من قهر کرده . بی تکلیف به اجبار از سر تفنن سیاه ترین شعر سپیدم را به خاکستری ترین خواستنی زندگی ام تقدیم میکنم :

           برای لیلی سیاه

رفتی و ... برگشتی

ولی بعد رفتنش هرگز برنمی گردد

اعتباری که نگاه تو پیش دلم داشت.

سرخی لبهای گاز زده ات هم

هوس بوسه به سرم نمیدهد .

برگرد به همان حوالی رفتنت

بگذار خواب رخام چشمهایت تعبیر شود .

برگرد مگذار پاک ترین سینه ؛ 

پامال شود از جنس مستعمل هوای تو

بی خیال عمرمان

که میگذشت

چه می آمدی

چه نه .

من هم چهار چوب ندیده ؛

به دیده زده ام.

دست خیالت را بگیر و برو

برو به همان سر فصل نیامدنت

نگران نباش به دستهایم گفته ام

دستگیره ی دستهای بی صفت نباشند .

شعر هایم را هم دور بریز

بگذار طعم گندیده ی خیال عبصم

دوره گرد باد نمای کوی و برزن شود

فقط ....

فقط به حرمت خدایی که می شناسی

به حاشیه ی تقدیــــــر من

حتــی  قــــدم  قـصـــد مـگــــذار.


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:25
به قلم رضارنجبر توتوئی

شعری که تقدیم میکنم دوست داشتنی ترین برای بنده از بین نوشته های سال های ابتدای کارم هست . دقیق تر اینکه اولین شعری که سرودم در ۱۳ سالگی همین شعر مسلخ عشق بود  و بعد از اون هرگز با وجود ایراد و اشکال وزنی موجود در آن حاضر به اصلاحش نشدم . خاطرم هست در شب شعری که ۴ سال قبل در شهر بیرجند حاضر بودم بعــد از قرائت این شعــر با اعتراض قریب به اکثریت حاضرین مواجه شدم که باید به خاطر پتانسیل ریتم پذیری و زیبایی کــار وزن شعر را اصلاح کنم ؛ اما بنده بر این عقیده ام که سبک نگارشی شعر مذکور حاصل تفکرات و نوع خاص نگرش سال و زمان نوشتنش است . و دست بردن در اثری که اثری از تفکرات نگارنده اش در ابعاد فکری ویراستار نیست به واقع نوعی خارج زدن از ، اول اصول اخلاقی ؛ دوم اصول نگارشی است.

و اما شعر در ادامه مطلب.

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 20:50
به قلم رضارنجبر توتوئی

درباره من یا همان بیوگرافی بنده را میتوانید در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

به روز رسانی بهمن۸۷


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:8
به قلم رضارنجبر توتوئی

rezaranjbartotoei

رضارنجبر توتوئی

rezaranjbartotoei

http://rezaranjbartotoei.blogfa.com

فُـــطرس

فُـــطرس

فُـــطرس

رضا رنجبـر توتوئی

1363-رفسنجان

نویسنده و روزنامه نگار

سردبیر هفته نامه آینه

کارشناس مهندس شیمی


وب نوشت های رضا رنجبر توتوئی

فُـــطرس

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی